Tuesday, December 06, 2005

سحر ورئیسم2

سلام
سحر و رئیسم 2
" خيلي خوبه " ، رئيسم با گفتن اين جمله از حمام بيرون آمد ، حوله را مثل لنگ دور كمرش پيچانده بود و آشكارا ديده ميشد كه چگونه
كير باد كرده اش حوله را به سمت جلو هول داده است. سحر هم داشت نگاه ميكرد. رئيس به سمت سحر رفت ، دست او را گرفت و خواست او را بلند كند ، اول كمي مقاومت كرد و خود را عقب كشيد ولي رئيس آنقدر قوي تر بود كه بالاخره او بلند شد و ايستاد. رئيس شروع كرد به بوسيدن او و سپس دستهايش شروع به پرسه زني از روي تي شرت سحر كرد. وقتي رئيس با دستهاي بزرگش سينه سحر را مي فشرد صداي ناله خفيفي از سحر شنيدم. رئيس شروع به بالا زدن تي شرت سحر كرد و گفت :" به ، چه بدن ناز و ملوسي ،عجب هيكل باحالي داري ،شوهرت هر بار تا بهشت پرواز ميكندوقتي اين سينه ها را مي خورد. " دستهاي سحر را بالا آورد و تي شرت را بيرون كشيد. سينه هاي سفت سحر ديده مي شد. بعد سوتين و دامن سحر را هم در آورد و فقط يك شورت باقي ماند. رئيس شروع كرد به لب گرفتن و بوسيدن و پس از اندكي سحر را به طرف تخت فشار داد و او را روي تخت نشاند. سحر روبروي رئيس نشسته بود ، رئيس حوله را زمين انداخت و كيرش بيرون پريد. كيرش بزرگ و كلفت بود و به نظرم 8 ايتچ يا بيشتر مي آمد.( خيلي بزرگتر از مال من به نظر مي آمد. )
سحر با ديدن آن به نظر گيج مي آمد، نه حرفي مي زد و نه حركتي مي كرد. سپس رئيس به حرف آمد :" بگيرش ، بيا ، بهش دست بزن" سحر خيلي مردد دستش را بالا آورد و آن را گرفت ، سپس به آرامي شروع به ماليدن آن كرد. " آخي ، چه احساس خوبي ، خودت مي داني چقدر خوب داري اين كار را انجام مي دهي ؟ بيا دختر دست ديگرت را هم بگذار روي تخم هايم و آنها را هم بمال " سحر هم گفته رئيس را انجام داد. من متوجه شدم كه سحر دارد در همين حين با دقت كير رئيس را وارسي مي كند سپس برايش خيلي راحت تر از قبل شروع به ماليدن و جلق زدن كرد. او ماليدن كير رئيس را به سمت بالا پائين با ريتم خاصي انجام مي داد. قلب من تقريباً ايستاد وقتي كه شنيدم همسر محبوبم به رييس گفت :" به نظر چه كير خوبي داري آقا مهران !! " ، او نگاهش را به بالا آورده بود و به رئيس نگاه مي كرد ، فكر كنم ديدم داشت با زبانش لبهايش را هم مي ليسد. رئيس جواب داد " حالا بيشتر هم خوشت مي آيد وقتي كه كارش را ببيني " ديگر من هم كم كم دستم روي كيرم بود و داشتم آن را به ديوار فشار ميدادم و مي ديدم آندو چقدر خودماني شده اند. رئيس داشت حسابي تحريك مي شد و نزديك بود كه آبش بيايد . من كمي متوجه خودم شدم و ديدم چگونه دارم از ديدن زنم و كاري كه براي رئيس ميكرد حال مي كنم.
رئيس دست سحر را گرفت و آنرا از روي كيرش برداشت و گفت :" مطمئناً مي داني كار دستت چقدر خوبه ، حالا خم شو و سرت را روي آن بالش بگذار تا ببينيم كار كس دادنت چطوره ؟"
من از شنيدن اين كلمات شوكه شدم ، اما بطور حيرت انگيزي هم راست كردم و مي خواستم صورت زنم را ببينم كه چطوري به اين مرد مي دهد. من نمي توانستم باور كنم اين كار چقدر دارد من را تحريك مي كند و داشت آبم مي آمد. سحر همان كاري را كه رئيس گفته بود كرد و رئيس شرت زنم را پائين كشيد و خيلي نرم دستش را روي كس او گذاشت. با انگشتش شروع به ماساژ كرد و لبه هاي آن را باز ميكرد .سپس انگشتش را داخل كس سحر كرد و وقتي در آورد از آب كس برق ميزد. لبخند شيطنت آميزي به سحر زد و رفت بالاي سر او ، سحر با يك دستش كير رئيس را گرفت و در دهانش گذاشت. در ابتدا رئيس كيرش را به نرمي هول داد داخل ، حدوداً يك يا دو اينچ ، سپس شروع كرد به پر كردن فضاهاي خالي و دهان سحر را كاملا پر كرد ،سحر دستش را روي كير رييس گذاشته بود و آن را هدايت مي كرد.
خيلي طول نكشيد كه آب رئيس آمد. او تا آخرين لحظه كيرش را در دهان سحر نگه داشت و سحرمجبورشد همه آب را بخورد. او دو بار داشت خفه مي شد و با يك نگاه ملتمسانه خواست تا كير را بيرون بكشد ، ولي عليرغم دست و پا زدن سحر او هنوز كيرش را در دهان سحر جلو وعقب ميكرد تا آخرين قطره آبش بيرون آمد.
سحر خسته از دست و پا زدن همانجا خم شد و رئيس براي نفس گرفتن او را در بغل گرفت و دراز كشيدند. فقط چند لحظه طول كشيد و رئيس بلند شد و گفت :" خوب عزيز ، چطوره يك دوش سريع با هم بگيريم و دوباره شروع كنيم ؟"
من ميشنيدم كه هر دو در حمام مي خنديدند، به نظر مي آمد آنها براي مدت بيشتري آنجا ماندند ، سپس هر دو لخت از حمام بيرون آمدند و روي تخت با هم دراز كشيدند. سحر خودش را در بغل رئيس گرم ميگرد و رئيس دوباره سر حال آمده بود. بطور واضح معلوم بود سحر الان با او خيلي راحت است. با ديدن كير شق رئيس او هم سر حال آمد و شروع به ماليدن و فشردن كير و خايه رئيس كرد. چند لحظه بعد از جايش بلند شد و روي رئيس رفت و حالت 69 گرفت و شروع به ساك زدن كرد. اصلاً باورم نمي شد ، او تابحال هرگز با من چنين حركتي نكرده بود. رئيس با خوشحالي شروع به خوردن كس و كون سحر كرد در حاليكه در آن طرف سحر داشت به آهستگي كير او را ليس ميزد. ناگهان سحر جيغ آرامي كشيد چون رئيس انگشتش را داخل كون او سر داده بود. او براي چند ثانيه كير را رها كرد تا بتواند خود را آماده كند. سپس دوباره با دستش شروع به جلق زدن روي كير خيس رئيس كرد. آنها اين بازي سكسي را در حدود 15 دقيقه ادامه دادند. سپس شنيدم سحر گفت :" خوب ، بسه مهران ، حالا بيا من را بكن ، دوست دارم الان كيرت را توي كسم بكني ! "
رئيس داشت به خودش افتخار مي كرد كه سحر را حسابي تحريك و آماده كرده و آرام سحر را برگرداند و كير كلفتش را روي كس كوچك زن من تنظيم كرد ، كسي كه تا حالا فقط مال من بود. سحر انگار داشت در آسمان پرواز ميكرد. تا آن كير كلفت وارد شد ، فرياد سحر بلند شد. اما بعد از چند بار مالش ، كامل فرو رفت و اندكي بعد پاهايش را دور كمر رئيس گذاشت و خود را باز كرد و كمك كرد با هم شروع به گائيدن كنند.
بطور واضح مي توانستم ببينم رئيس سرعت و عمق فرو كردنش را زياد كرد. زنم با صداي لطيفي زير لب مي ناليد :" آي. .، بكن ، بكن. .. من را بكن ، آخ خدا ، توقف نكن. .. آخ چقدر دوستت دارم ! " ( من يك كمي حسوديم شد وقتي اين را شنيدم. اما من هم همان لحظه آبم آمد و دستم و شورتم را خيس كرد و به نظر يك كم هم با فشار مي آمد. )
انگار سحر به چند ارگاسم پشت سر هم و مضاعف رسيد. هر بار ميديدم كه به خود مي پيچيد و سفت ميشد و همزمان صداي جيغش را مي شنيدم و مي فهميدم دوباره ارگاسم شده است. رئيسم را هم ميديدم كه نگاهش را به سحر دوخته و هنوز دارد او را مي كند و از ديدن موفقيت جديدش حسابي لذت مي برد.
اين دفعه براي سومين بار آبم روي دستم خالي شد. من از اينكه اينهمه اسپرم ذخيره داشتم شگفت زده شده بودم و نگاهم به پائين افتاد و ديدم دستم و جلو شورتم از آنهمه آب چسبناك پوشيده شده است. آنقدر زياد بود كه در آن تاريكي بخوبي ديده مي شد.
زياد طول نكشيد كه رييس هم آبش را داخل كس زنم خالي كرد. ابتدا آه آه بلندي كرد سپس خودش را به سحر محكم فشار داد و بعد آبش را درون كس مكنده زنم اسپري كرد. هر دو به نفس نفس زدن افتاده بودند و بي حال شدند. سحر او را در آغوش گرفت تا آخرين قطره هاي او را هم از دست ندهد.
من نه تنها احساس خستگي مي كردم بلكه احساس مبهم و تحقير آميزي نيز داشتم. براي من ديگر بس بود ، درون خانه شدم و رفتم تا در رختخواب اطاق مهمان بخوابم. از آنجا كه اطاق مهمان كنار اطاق خوابمان بود تا دو ساعت از سر و صداي مداوم درون اطاق نتوانستم بخوابم. صداهاي ناله بلند رئيس و صداي جيغ هاي كوتاه سحر از اطاق بغلي شنيده مي شد. يك جا شنيدم سحر گريه ميكند و التماس مي كند كه ديگر بس كند. كاملاً مطمئنم در آن لحظه رئيس مشغول فرو كردن كيرش در كون سحر بود. من نمي توانستم كمكي به خودم بكنم و دوباره آبم توي دستم خالي شد. بالاخره بعد از اينكه اطاق مجاور كمي ساكت شد من خوابم برد.
حدود ساعت 2 صبح بود كه شنيدم در اطاق باز شد و سحر آمد پيش من و خودش را در بغل من جمع كرد و بوسيد و گفت :" دوستت دارم عزيزم ،مهران همين الان رفت."
هر جوري كه بود آنشب ما با هم دوباره سكس داشتيم و آن بار واقعاً خيلي عالي بود.
الان حدود دو سال از آن ماجرا مي گذرد و هنوز هم بعضي وقتها سحر مقداري از جزئيات آنشب را براي من تعريف مي كند چون مي داند با اين حرفها مرا تحريك مي كند و كيرم حسابي راست ميشود. سحر بعد از آنشب ديگر هرگز با مهران سكس نداشت ، اما آنشب طعم و چاشني خوبي به رابطه سكسي ما تا حالا اضافه كرده است.
بعله. .. ، من شغلم را بدست آوردم و در يكي ديگر از شعبات اداره با ترفيعي كه مهران برايم رد كرده بود جزء كارمندان عالي رتبه شده ام ، خانم صباحي هم در يكي ديگر از شعبات است و هيچ مشكلي ندارد ، فقط وقتي برايش اين ماجرا را ميگفتم ، او هم ماجراي مشابه خود را برايم تعريف كرد و گفت براي حفظ شغلش چه كار كرده است.
البته الان مهران هم احساس ميكند كمي كلاه سرش رفته ، چون بعد از آن ماجرا ديگر نتوانست راهي پيدا كند تا با سحر سكس داشته باشد.
اين خيلي با مزه است، چون سحر بسادگي او را ناديده گرفت و ديگر به او محل نگذاشت و اكنون ما ديگر هيچگونه وابستگي به او نداريم. مهران تنها كسي بود كه توانست با سحر سكس داشته باشد و من فكر كنم ديگر اين اتفاق براي هيچ كس ديگري نيافتد. راستي ، تا يادم نرفته بگويم كه قسمتي از آن گرو و رهني كه گذاشته بودم را با حقوق بالا و موقعيتي كه الان دارم توانسته ام از زن مهران پس بگيرم

0 Comments:

Post a Comment

<< Home