Tuesday, December 06, 2005

سکس برادرانه

سلام
سکس برادرانه
سلام، من مسعود هستم و 17 سالمه. امروز میخوام ماجرای بین خودم و برادرم رو براتون تعریف کنم. سعید دو سال از من بزرگتره. ما رابطه خوبی باهم داریم و خیلی صمیمی هستیم. البته من همیشه احترام سعید رو به عنوان برادر بزرگترم حفظ میکنم و برخلاف خیلی ها، با وجود فاصله سنی کمی که داریم، هیچ وقت با همدیگه دعوا و اختلاف نداشته ایم. شاید بشه گفت ما بیشتر باهم دوست هستیم تا برادر.اینو هم باید اضافه کنم که با وجود صمیمیتمون باز هم نوعی رودرواسی بین ما هست. من این رودرواسی و احترام رو بخاطر رابطه برادریمون میدونستم و هیچوقت نخواستم که پرده احترام بین ما پاره بشه. مثلا" من خوب میدونستم که سعید گاهی با دوستاش مشروب میخوره، حتی دقیقا" میدونستم که بطری مشروب رو کجای کمدش مخفی میکنه، ولی هیچوقت به رویش نمی آوردم و هر وقت احساس میکردم او دوست داره با خودش تنها باشه مزاحمش نمیشدم تا راحت کیفش رو ببره.(البته من معتقد بودم که هنوز مدتی وقت لازمه تا من بزرگتر بشم و بتونم با برادرم هم پیاله بشم!) سعید هم هر وقت میدید من با دوستام میخوام بیرون برم، مردونگی میکرد و نمیذاشت یه وقت بابا و مامان به چیزی مشکوک بشن و اجازه میداد من و دوستام به برنامه مون برسیم.اینها رو از این جهت براتون گفتم که بدونید رابطه ما در چه حدی بوده و هرگز به خودمون اجازه نمیدادیم که به حریم خصوصی هم وارد بشیم، چه خواسته اینکه باهم سکس کنیم!ماجرا از این جا شروع شد که یک شب بطور اتفاقی من مدت کوتاهی بعد از خوابیدنم، بیدار شدم و توی تاریکی دیدم که سعید پتو رو کنار زده و داره کیرش رو میماله. از شما چه پنهان خیلی دلم میخواست ببینم کیر برادرم چه شکلیه! ولی تاریکی اتاق این اجازه رو نمیداد. من بی حرکت روی تخت دراز کشیده بودم و زیر چشمی جلق زدن سعید رو میدیدم.اصلا" فکرش رو نمیکردم که سعید هم مثل من جلق میزنه! همیشه فکر میکردم که جلق زدن کار بدیه و فقط من انجامش میدم ولی حالا متوجه شدم که برادر بزرگترم هم مثل من کارهای بد میکنه!! صحنه قشنگی بود و از دیدنش خیلی خوشم اومد! سعید به خیال اینکه من خواب هستم راحت جلق زد و آبش اومد و بعدش خوابید.از اون به بعد من بعضی شبها چشمام رو میبستم و وانمود میکردم که خوابیدم ولی آروم و بی سرو صدا جلق زدن برادرم رو تماشا میکردم. تازه گاهی خودم هم با احتیاط از زیر پتو کیرم رو میمالیدم و همراه سعید و پا به پای او جلق میزدم. خیلی دلم میخواست که چراغ رو روشن کنم و همراه سعید دو تایی روبروی هم بشینیم و جلق بزنیم ولی همون رودرواسی که بین ما بود، به من این اجازه رو نمیداد. بالاخره آدم با برادر بزرگترش که نمیتونه از این کارها بکنه!یک روز موقعی که وارد اتاقمون شدم، سعید رو دیدم که سراغ کمد لباسی من رفته و داره لباسهای زیرم رو نگاه میکنه. بعد یکی از شورتهای خوشرنگ منو جلو صورتش برد و بو کرد. سعید تا منو دید سریع شورتم رو توی کشو انداخت و سعی کرد رد گم کنه. ولی من فهمیدم که داره چکارمیکنه و به روش نیاوردم. من در این سالهای بعد از بلوغ هیچ تمایلی به سکس در داداشم ندیده بودم. با وجود اینکه سعید پسر خوش هیکل و زیبایی بود و من خوب میدونستم که دخترهای محل چقدر دلشون میخواد با او دوست بشن و درآغوشش بخوابن، ولی سعید هرگز سراغ سکس نرفته بود. او خیلی کمرو و خجالتی بود و به رغم ظاهر زیبایی که داشت، به تقاضای دخترها اعتنایی نمیکرد.من گاهی باخودم فکر میکردم که چرا سعید از سکس فراریه و نکنه مشکلی داره؟ پس حالا خیلی خوشحال بودم که میدیدم برادر خوشکلم هم به سکس علاقمند شده و هم به من! آخه من برای دختر بازی هنوز خیلی کوچیک بودم.چند روز بعد با خانواده عمویم به باغ رفتیم. چون هوا خوب بود تصمیم گرفتیم شب را در ویلای کوچک ته باغ بمانیم. امکانات ویلا محدود بود و من و سعید ناچار در کوچکترین اتاق جامون شد. یک پتو روی زمین پهن کردیم و دوتایی کنارهم خوابیدیم. شبها هوای باغ خیلی سرد میشه و ما که یک رو انداز بیشتر نداشتیم ناخودآگاه بدنمون رو بهم چسبونده بودیم تا بیشتر گرم بشیم. درست نمیدونم چقدر از خوابیدنمون گذشته بود که من فشار بدن سعید رو روی پایم احساس کردم. کیرش بود که به آهستگی روی بدن من فشار داده میشد. با وجودیکه بیدار شده بودم ولی چشمام رو بسته نگه داشتم تا ببینم سعید داره چکار میکنه. او در حالیکه کنار من دراز کشیده بود کیرش رو روی گوشت رانم فشار میداد. سفتی کیرش رو بخوبی احساس میکردم و لذت میبردم.سعید با احتیاط دستش رو از زیر کش شورتم داخل فرستاد. هیچ عکس العملی نشون ندادم تا فکر کنه هنوز خوابم. دستش رو سانتیمتر به سانتیمتر آهسته پایین برد تا به کیرم رسید و بعد اونو توی دستش گرفت( توی دلم میگفتم این داداش سعید چقدر خجالتیه!).کیرمن توی دستش شق شد و همین باعث شد که سعید بیشتر تحریک بشه. از صدای نفسهاش فهمیدم که خیلی داره از فشاردادن کیرش روی بدن من و گرفتن کیر من در دستاش لذت میبره. دلم میخواست منهم شروع کنم ولی میترسیدم اگر بفهمه که خواب نیستم خجالت بکشه.بعد از مدتی سعید اینقدر تحریک شده بود که ناخودآگاه منو بوسید. منکه از چند دقیقه قبل بیدار شده بودم بهانه ای پیدا کردم تا چشمام رو باز کنم. طفلکی سعید از بیدار شدن من خیلی خجالت کشید و زود خودش رو عقب کشید و نگران عکس العمل من بود. من مدتها بود که متوجه توجه خاص سعید به خودم شده بودم و میدونستم شهوتش بیدار شده، بنابراین بوسیدمش و آهسته در گوشش گفتم: دوستت دارم داداش! و بلافاصله کیرش رو با دستم گرفتم.اولین بار بود که کیر یک نفر دیگه رو لمس میکردم و از اینکار خیلی خوشم اومد، پوست نرمی داشت. سعید از اینکه من کیرش رو با دستم گرفته بودم خجالت میکشید و ناراحت بود. ولی من با شیطنت ازش پرسیدم مگه این نیم ساعته که تو کیر منو گرفته بودی عیبی داشت که حالا ناراحتی چرا من کیرت رو گرفتم؟! سعید با تعجب گفت: یعنی تو در این مدت بیدار بودی؟! خنده معنی داری کردم.مدتی با سعید کیر همدیگه رو مالیدیم. هر دومون حسابی حشری شده بودیم. من منتظر بودم تا برادر بزرگم کاری بکنه و سکسمون پیش بره؛ ولی اون خجالتی تر از این حرفها بود و هیچ اقدامی نمیکرد! حالا دیگه تقریبا" سعید روی بدن من دراز کشیده بود و کیر خودش رو روی کیر من فشار میداد. فکری به ذهنم رسید. بهش گفتم اگه میشه پشتم رو ماساژ بده. از این پیشنهاد من خوشش اومد. ولی اول همینطور که روی من خوابیده بود پایین رفت. کیر منو به صورتش چسبوند و بو کرد. حالتش مثل همون روزی بود که داشت شورتم رو بو میکرد. بعد یه دفعه کیر منو توی دهنش برد. میخواستم آه بلندی بکشم ولی ترسیدم که اتاق بغل صدام رو بشنون.وای چه حالی داشتم...از ساک زدنش هم خیلی خوشم میومد و هم خیلی خجالت میکشیدم! او مثل گرسنه ها کیرم رو میخورد. من به شدت تحریک شده بودم و هر لحظه ممکن بود آبم بیاد. کیرم رو با بدبختی از توی دهنش بیرون کشیدم! به شکم خوابیدم و شورتم رو بطور کامل پایین کشیدم. خیالم راحت بود و مطمئن بودم که داداشم به کونم تعرضی نمیکنه! سعید روی باسنم نشست و شروع به ماساژ کمرم کرد. کم کم روی پشتم دراز کشید. تماس موهای نرم سینه اش با پوست بدنم احساس خاصی بمن میداد. نفسهاش رو روی گردنم و کیر داغش رو روی باسنم حس میکردم! منو از پشت بغل کرده بود و با تقلا خودش رو بمن فشار میداد ولی بازهم کاری از پیش نمیبرد! بهش گفتم سعید میخوای برام لاپایی بذاری؟ با خوشحالی پرسید: ناراحت نمیشی؟! با حرکت سر بهش جواب منفی دادم.نمیدونم توی اون تاریکی از کجا کرم پیدا کرد. کیرش رو چرب کرد و اونو لای پاهای گوشتی من گذاشت. حرارت کیرش حس خوبی بمن میداد. بعد از مدتی احساس کردم که خسته شده. دوباره نشست. با دستاش باسنم رو از دوطرف باز کرد و کیر داغش رو لای خط وسط کونم سربالا گذاشت و خودش هم روی من خوابید. حالا دیگه فقط هیکلش رو بمن فشار میداد و با دست راستش از جلو کیرم رو میمالید. با این ظاهر مظلومش چه کارهایی بلد بود!چند دقیقه بعد سعید نفسهای بلندی کشید و من ریختن مایع گرمی بروی کمرم رو احساس کردم. تصور اینکه آبش روی بدنم ریخته داشت حالم رو بهم میزد. خود سعید هم دست پاچه شد و با عذر خواهی از روی من بلند شد. به خاطر همون حس احترامی که نسبت به برادر بزرگترم داشتم بهش هیچ اعتراضی نکردم! لباسهامون رو سریع پوشیدیم و خوابیدیم. حالا دیگه سعید خودش رو بمن نمیچسبوند!فردای آنروز هم در باغ ماندیم و کلی تفریح کردیم. رفتار من و سعید با هم کاملا" عادی و مثل روزهای قبل بود. وقتی به خونه برگشتیم، من خیلی خسته بودم بهمین خاطر زود دوش گرفتم و به رختخواب رفتم. سعید مشغول کار با کامپیوتر بود که من از شدت خستگی به خواب عمیقی رفتم. نمیدونم چقدر خوابیده بودم و ساعت چند بود که یهو دیدم سعید با هیکل لختش روی تخت کنار من دراز کشیده و در حالیکه دستش رو از روی لباس روی کیرم گذاشته از من میپرسه: مسعود جان، داداش بیداری

0 Comments:

Post a Comment

<< Home