Tuesday, December 06, 2005

سکس با ساسان و بابک

سلام
سکس با ساسان وبابک
تو شركت بودم داشتم آماده مي شدم واسه رفتن به خونه كه ساسان زنگ زد گفت كجايي بابا؟ مهمون برام اومده از آمريكا اينقدر ازت تعريف كردم كه گرفته بايد همين حالا ببينمش آماده باش ميام دنبالت در ضمن به مامان گفتم مهمون دارم به خانواده بگو شام مهمون مايي!خلاصه اومد و سوار شديم ( الته بگم ساسان رو خيلي وقت بود مي شناختم و خداييش سكس باهاش نداشتم كلا من ادم اهل سكس نيستم ولي خوب بدم نمياد )بابك خان و همونجا ملاقات كرديم يه پسر هيكل دار و خوش زبون . از اونايي كه تا يه جنس لطيف رو ميديد زود مي خواست مخشو بزنه. بهش گفتم بابك خان نمي خاد با اين حرفا مخ منو بزني ما گوشمون از اين حرفا پره. خنديد گفت ساسان گفته بود افروز دختر زبون درازيه. خلاصه رفتيم خونه ساسان اينا. مامانش نبود گفتم پس مامانت؟ گفت رفته بيرون. خوب مانتو و روسريمو در اوردمو نشستم رو مبل ساسان هم تلويزيون رو روشن كرد يه فيلم سوپر گذاشته بود كه مرداي 40-50 ساله داشتن دختراي 10 –11 ساله رو مي كردن يه پير مرده كيرشو به زور كرده بود دهن دختره بيجاره داشت بالا ميورد خيلي دلم براش سوخت.خلاصه بابك رفت حموم گفت شماها نميان گفتم من ظهري حموم بودم لخت اومد بيرون ساسان گفت افروز با هر دو ما راحتي؟ گفتم آره منظور؟گفت مي خوايم حال كنيم با هم تكي يا دونفري؟ تودلم گفتم بد نيست دو نفري تجربه كنم اينهمه تو فيلم ديدم. خلاصه هر دوشون لخت لخت شدن ساسان سبزه و هيكلي و بابك هم سرخ وسفيد و هيكلي كلا من مرداي هيكلدار رو خيلي دوست دارم چون خودم هيكلم ورزشكاريه. هر دوشون اومدن طرفم.من وسط ايستاده بودم و اونا از هر دو طرف خودشونو مي مالوندن به من.هر كدوم يكي از سينه هامو فشار ميداد يكي گردنمو ليس ميزد و اون يكي ازم لب مي گرفت. خودم كم كم داشتم شلوارمو پايين مي كشيدم حالا ديگه يه سوتين و شورت مشكي تنم بود با موهاي فر و بلند و قهوه اي روشن (واي چه تاپ بودم ههههههه)منو هل دادن رو مبل جوري كه كله ام خورد به ديوار اشكم دراومد. كير شون حسابي شق شده بودساسان پايين پام بود از نوك انگشتام مي ليسيد ميومد بالا. بابك هم صورتمو گرفته بود تو دستاشو لبامو مي خورد . كير بابك دم دستم بود داشتم با دستام مي مالوندمش بابك با دندوناش سوتينمو مي كشيد ساسان هم شورتو با دندوناش مي كشيد پايين. كم كم لخت لختم كردن. بابك يه سينه مو مي خورد ساسان اون يكي رو . منم تو حال خودم بودم با دستام موهاشونو مي كشيدمو نازشون مي كردم به سينه ام فشار شون ميدادم. كم كم آه و ناله ام بلند شد. بابك مي گفت جون جون ..جيگرتو برم …عزيز دلم. بابك رفته بود پايين پاهامو باز مي كرد و سرش لاي پام گم شده بود و با حرص و ولع كسم مي خورد . آه و ناله و واي واي من بلندتر شده بود .ساسان اومد بالا تر روي زمين دراز كشيده بوديم ساسان كيرشو گذاشت لاي سينه هام و فشار ميداد و عقب و جلومي رفت. چشماشو بسته بود و فقط آه و ناله ميكرد همه مون نفسامون تند شده بودبابك داشت كسمو مي خورد.خيلي لذت داشت برام زير بدن ساسان و بابك داشتم مثه كرم لول مي خوردم.بابك كاندوم گذاشت و يواش يواش كيرشو گذاشت در كسم و خيلي آروم كرد توش و هي جلو عقب مي كرد يه ذره درد داشت بعد از مدتي صداي فرياد بابك بلند شد -ديوونه . ديوونه ام كردي كه يهو احساس كردم كيرش تو كسم مثه نبض ميزنه وبابك بي حال افتاد رو پاهام.ساسان همينطور داشت با سينه هام ور مي رفت كير بابك كه اصلا نمي خوابيد جاشو با ساسان عوض كرد حالا بابك دو تا سينه هامو گرفته بود تو دستاش و مي خورد با زبونش ليس مي زد و ساسانم داشت كسم و مي خورد و زبونش و مي كرد تو كسم . من واقعا لذت مي بردم چنگ مي زدم تو موهام و آه و ناله مي كردم. ساسان كيرشو مي مالوند در كسم گفت بابك بيا كس شو واكن كيرمو بذارم تو كسش. بابك هم اومد پايين ساسان كيرشو گذاشت تو كسم يه ذره سخت ولي خوشم اومد .همينطوري كه ساسان عقب جلو ميرفت بابك هم كس من و بيضه هاي ساسانو مي ليسيد واي ساسان داشت ديوونه ميشد داد ميزد. كه يهو بي حال شد . هر دو نسشتن رو مبل رفتم پايين پاشون كيرشونو گرفتم تو دستم يه ليس از اين يه ليس از اون ..هاممممم چه حالي داشت يه كير سيا يه كير سفيد هههههه با اون چشمام نيگاشون مي كردم وقتي كه كيرشونو مي كردم تو دهنم لبام غنچه ميشد يه چشمك زدم بهشون. گفتم مي خوام از هم لب بگيرين شما دوتا. گفتن نمي شه لوس نشو گفتم پس منم واستون ساك نميزنم! خلاصه به زور راضي شدن اونام از هم لب مي گرفتن منم يه ليوان شراب سرخ انگور ريختم رو كيرشون و مي خوردم و حتي تخماشونم و ليس ميزدم زير تخماشونو با زبون مي ليسيدم دوباره وحشي شدن .من ارضا نشده بودم ولي اونا دوبار ارضا شده بودن با يه حالت وحشيانه منو پرت كردن رو تخت گفتن بايد ارضا بشي.هر دو افتادن به جون من بابك كسمو مي خورد و انگشتشو كرده بود توش و چوچوله امو ليس ميزد ساسانم سينه هامو مي خورد و باز بونش نوكش ميليسيد. ديگه داشتم ديوونه مي شد . داد ميزدم ولم كنين كشتين منو واي ديوونه ها …واي بسه بسه دارم ميشم اونا اصلا به حرفم گوش نميدادن به كارشون ادامه ميدادن دادميزدم بابك بخور ليس بزن ساسان بكن منو سر بابك رو با پام فشار ميدادم ساسان رو با دستام محكم چسبيده بودم انگشتم و كردم تو دهنم و مي مكيدمش تا يه ربع من فقط داد ميزدم اونا دو تا وحشي تموم تنمو مي خوردن بي حال شدم ساسان و بابك داد زدن هورااااو هردوش بغلم كردن مي بوسيدن منو خداييش خيلي باحال بود واسه من كه با هر مردي سكس بهم نمي چسبه

0 Comments:

Post a Comment

<< Home